۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷

بي بال پريدن

  آدم ها مثل كتاب ها هستند.بعضي كتاب ها ساده لباس مي پوشند و بعضي لباس هاي عجيب و غريب و رنگارنگ دارند.بعضي كتاب ها فقيرند و بعضي گدايي مي كنند.بعضي از  آدم ها قيمت روي جلد دارند.بعضي از آدم ها با چند درصد تخفيف به فروش مي رسند و بعضي از ادم ها بعد از فروش پس گرفته نمي شوند.(قيصر امين پور)حال عجيبي دارم امروز،مثل هميشه، امروز‍ُ دوست دارم،مثل هميشه.شايد چون امروز هم بال نداشت.

در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۴۱ قֽظֽ توسط جينبا ارسال شده | | نظرات (۱) | دنبالک ها (۰)


۲۷ فروردین ۱۳۸۷

من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم.
آقای کوچیک نواز بنده پرور
من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم
منو کشتی ، منو کشتی ، منو کشتی
کشته باشی
خوش به حالم من هنوزم که هنوزه
یکی از اون کشته هاتم
من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم

(محمد صالح علا)

در ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ ۴:۳۳ بֽظֽ توسط جينبا ارسال شده | | نظرات (۲) | دنبالک ها (۰)


حالا كه بزرگ شدم،مي خوام كلي قول به خودم بدم ولي هنوز وقت نكردم.ديگه امشب هرطور شده با خودم حرف مي ظنم!

 

در ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ ۸:۲۴ قֽظֽ توسط جينبا ارسال شده | | نظرات (۰) | دنبالک ها (۰)


۱۸ فروردین ۱۳۸۷

خنده های بی دلیل

گریه های بی دلیل

خیره گی ها , خیره گی ها , خیره‌گی .

خیره گی ها و سکوت

خیره‌گی و افق سرخ غروب

خیره گی و علف ترد بهار

خیره گی و شبح کوه و درختان در شب

خیره گی و چرخش گردن جغد

خیره گی و بازی ستاره ها

خنده بر جنگ بز و گیوه پهن مادر

گریه بر هجرت یک گربه از امروز به قرنی دیگر

خنده بر عرعر خرمن!

من باید برگردم...!!!"

 مي دونم، هيچ راه ديگه اي نيست،يه جاده ي بزرگ يه طرفه جلومه،با اينكه خيلي پهنه ولي اگه يكم منحرف بشم زودي مي افتم تو دره.نمي دونم كيلومتر چندشم ولي الآن پليس جريمم كرد گفت" خانم محترم سريعتر حركت كنيد،خيلي كنديد اينجوري جلوي حركت ديگرانم مي گيريد!" بازم جريمه شدم!يه تابلو اينجاست،ولي فلشش در جهت عكس اين جاده ي لعنتيِ،روش با يه فونت زشت و كمرنگ،يه جوري كه كسي نتونه بخونه نوشتن:به سمت كودكي

در ۱۸ فروردین ۱۳۸۷ ۰:۰۰ قֽظֽ توسط جينبا ارسال شده | | نظرات (۳) | دنبالک ها (۰)


۱۷ بهمن ۱۳۸۶

دارالمجانين

و الله اينجا ديوونه خونست!

يكشنبه: كلي كنترل خوندي ، امتحانشم خوب دادي ولي شدي 10.5 ميري كه برگه ات رو ببيني، خب 7 نمره اختلاف كم نيست!ميري تو دفتر استاد و خيلي محترمانه همينو بهش ميگي،استاد اول كلي توهين ميكنه بهت و وقتي به زور برگه ات رو نشون داد و تو فهميدي كه بلههه حق داشتي بهت ميگه "يعني تو ميگي من اشتباه ميكنم؟"بعدم بهت ميده 6!!!!!!!!! تا درس عبرتي باشه براي ديگران!

سه شنبه:يه درس اختياري داري با يه عالمه درس مهمتر،ولي كلي وقت ميذاري مي خونيش كه نمرت خوب بشه تازه دو روزم صرف پروژه ات مي كني!استاد عجله داره پرو‍ژه ات رو نمي بينه فقط همون نمره ي برگه ات رو وارد ليست اصلي مي كنه و جاي هيچ اعتراضي هم نيست! آخي حيووني...آخه  برگه ات رو شده بودي 14 از 15! فكر كنم هيچكس نباشه كه درد كسي رو كه 19 اون 14 وارد شه نفهمه.

چهارشنبه:كلاست ساعت 7:30  شروع ميشه،كلي تلاش مي كني كه سر وقت برسي،ساعت 7:35 هم مي رسي ولي استاد در كلاس رو قفل كرده!

من هين جا مفتخرم اعلام كنم ، اساتيد فني هم اكنون پر توان تر از هميشه و با سرعت بي سابقه اي در حال گسترش مرزهاي حماقت مي باشند!

در ۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۰۰ قֽظֽ توسط جينبا ارسال شده | | نظرات (۲) | دنبالک ها (۰)


۱۲ بهمن ۱۳۸۶

تشكّر...!

سلام،خداحافظ!چيزي تازه اگر يافتيد بر اين دو اضافه كنيد،تا بل باز شود اين در گم شده بر ديوار.

يه دنيا ممنون نازنين،براي همه ي اون چيزايي كه فقط تو مي توني بهم بدي،چيزايي كه حتي گاهي خودتم نميدوني...

در ۱۲ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۰۵ بֽظֽ توسط جينبا ارسال شده | | نظرات (۳) | دنبالک ها (۰)


۲۲ تیر ۱۳۸۶

...

تا حالا شده احساس كنيد كه داريد همه‌ي عظمت خدا رو يه جا مي‌بينيد؟ فكر مي‌كنم من يه بار ديدم، حالا شايد اون همش نبود ولي خيليش بود.
بعد از اين همه وقت هنوزم دارم زخم تيشه‌هامونو روي زندگي، مي‌بينم. هيچ وقت نتونستم بفهمم چه طور تونست تو يه لحظه از اون همه غوره اي كه ما چيده بوديم، همچين حلوايي درست كنه!!(شايدچهار تا جمله ي بي ربطٍ)

در ۲۲ تیر ۱۳۸۶ ۵:۵۰ بֽظֽ توسط جينبا ارسال شده | | نظرات (۳) | دنبالک ها (۰)


۱۹ تیر ۱۳۸۶

:)

خيلي خوشحالم مي كنه گروني بنزين ، بالاخره بايد از يه جايي شروع مي شد!

در ۱۹ تیر ۱۳۸۶ ۵:۴۹ بֽظֽ توسط جينبا ارسال شده | | نظرات (۰) | دنبالک ها (۰)


۱۷ تیر ۱۳۸۶

من ميدونم كه: میان انسان و شرافت رشتۀ باریکی وجود دارد و اسم آن قول است (توماس براس) ولي خب هرچي فكر مي كنم مي بينم تاريخ مصرف اون نوشته ها خيلي وقته كه گذشته!!!
زمان براي هيچ كس نه متوقف مي شود نه بر مي گردد ونه اضافه مي شود(شيللر)

در ۱۷ تیر ۱۳۸۶ ۵:۴۶ بֽظֽ توسط جينبا ارسال شده | | نظرات (۰) | دنبالک ها (۰)


۱۶ خرداد ۱۳۸۶

:(

چند روز مي خوام يه پست گنده بذارم نميشه ،ولي ميذارم!

در ۱۶ خرداد ۱۳۸۶ ۵:۴۵ بֽظֽ توسط جينبا ارسال شده | | نظرات (۰) | دنبالک ها (۰)