و اينك...
اينك گاه به گاه كه بي گاه ميشوم ترانه مي سرايم با تو بودنم را.با تو بودن را دوست دارم،با تو ماندن را بيش.مرا بمان،تو را خواهم ماند!
« بهمن ۱۳۸۵ | صفحه اصلی | فروردین ۱۳۸۶ »
اينك گاه به گاه كه بي گاه ميشوم ترانه مي سرايم با تو بودنم را.با تو بودن را دوست دارم،با تو ماندن را بيش.مرا بمان،تو را خواهم ماند!
تو شهري كه آدماش ديروز يكي بودنُ،امروز بيگانه شدن،شك نكن كه فردا نوبت سنگسار ماست!
بد بختي يعني اينكه،استادت توي كلاس بفهمه عروسيت نزديكه ،اول همه رو دعوت كنه، بعدشم تهديد كنه كه هركسي كه عروسي نياد،از نمره اش كم مي كنه.اونم 2،3نمره!!
آدم هاي حقير،انسانهاي والا را ديوانه ميپندارند. چرا كه اين انسانها سرشت نامعقول تري داشته و به سمت چيزهاي استثنائي جذب ميشوند:چيزهايي كه هيچ جذابيتي براي بسياري از مردم ندارند.
شاید تو راست می گفتی،پس این بار لال می شوم تا اگر مجالی بود زبان گشودنم را جشن بگیری.
خيلي دلم مي خواست برم مشهد، نشد! الآن نفر يكي مونده به آخر ذخيره هام.
يه نفر انصراف داد،ده نفر ديگه هم انصراف بدند نوبت من ميشه.
راستي! امروز،هم تولد مامانمِ هم روز درختكاريِ،جفتشونو خيلي دوست دارم،هم مامانُ هم درخت.
اگر وجدان خود را تربیت کنیم ، در همان حال که ما را می گزد، می بوسد.
تا حالا شده همش سعي كني كه يه كاريُ نكني،بعدش يكي بياد بهت بگه،تو همش داري اون كاريُ كه همش مي خواستي نكني،ميكني؟
این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به جينبا در اسفند ۱۳۸۵ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.
آرشیو قبلی بهمن 1385 می باشد.
آرشیو بعدی فروردین 1386 است.
در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.